Dr P30 free domainجامعه مجازی، شبکه اجتماعی، دوست یابی، دوستیابی، ثبت دامنه، ثبت دامین
خودت هم میدونی که هیچکس جز خودت بهت بد نکرد.یا روزایی که محبوبه التماست می کرد و
می گفت بیخیال خیلی ها شو اما تو چیکار کردی...........؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!!!!!
تو محبوبه رو خیلی ارزون و مفت فروختی به یه سریییییییییی..............................!
بیا خدا وکیل نگاه کن.خود من چقدر باهات صحبت کردم!چقدر بهت گفتم قدرشو بدون.چقدر بهت گفتم داری اشتباه میری.
تو خودت رو حلال نکن.نمیگم فقط تو مقصر بودی .اونم خیلی دل سنگ بود شاید هم........
نتونست تورو ببخشه.اگه خیلی دوستش داری وداشتی هیچ وقت اینطوری ازش گله نمیکردی.یاد اون روزی باش که من رفتم وباهاش صحبت کرئم.یه ذره منطقی باش.اگه میخایش واسه رسیدن بهش کم نیار.اون حتی واسه اینکه حرف تو رو پیش نکشن با دوستاش هم رابطش رو قطع کرده.اما اگه خواستی و اینبار تونستی مثل یه مرد بهش قول بدی وپاش واسی من حاضرو یه بار دیگه واست با محبوبه صحبت کنم................................!
منتظرتم!
نمی خواستم الان چیزی بنویسم . ولی حالم خیلی گرفته بود . خیلی خیلی . دیگه از این بازی خسته شدم . دیگه از شکسته شدن غرورم خسته شدم . هیچ میدونی این بار چندمه ؟ مگه من باهات چی کار کردم؟ خیلی پستی . دیگه دوست ندارم بهت برسم . دیگه تو رو واسه به تو نرسیدن دوست دارم . دیگه بهت نرسیدن رو دوست دارم . خیلی دوستت داشتم و دارم . اما دیگه نمیخوام بهت برسم . اینم بگم هیچ کدومتون رو نمی بخشم . نه تو رو نه رفیقات رو که هر کدومتون اونقدر غرورم رو شکوندید که حتی میتونم بگم دیگه من چیزی به اسم غرور ندارم . دیروز اولین روز ایام فاطمیه بود . خیلی دلم رو شکوندی . خوشت میاد آدم رو اذیت می کنی؟ واقعا متاسفم برات . من اصلا فکر نمیکردم....
ببین محبوب خانم و رفیقات به خدا هیچ کدومتون رو حلال نمی کنم . حتی رفیقای خودم رو . تو این روزا هم ....
شنیدی میگن وقتی آدم دلش میشکنه دعاش بهتر گیرا میشه؟ البته و صد البته دل چه قابله ؟ شماها خودم و زندگیم رو شکوندید . به بازیم گرفتید. باشه . اگه خدایی هم هست از شما انتقام میگیره . به خدا هیچ کدومتون رو نمیبخشم . حتی دوستای خودم رووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووو
این بار می دانم از کجا شروع کنم از آنجایی که عشق را با تو اغاز کردم از آنجایی که روزها و شبها به خاطر با تو بودن به دنیا لبخند زدم از انجایی که روز طلوعت با شقایقها به ضیافت قلب مهربانت امدم تا هزاران گل یاس را تقدیم عطر نفسهایت کنم. چه زیبا بود برایم روزهایی که دستان التماسم را به دستان مملوء از محبتت که بی نیاز از همه کس بود دادم. چقدر برایم به یادماندنی بود شبهایی را که با نوازش دستانت چشم بر هم می نهادم تا طلوعی زیباتر را در کنارت نظاره گر باشم . و امروز چه قدر برایم لذت بخش است که ثانیه به ثانیه قلبم برای قلب بی قرارت می ماند و می زند و حال برایت زمزمه می کنم از انچه که ثابت می کند که تویی نیمه گمشده ام که سالها در کوچه پس کوچه های ارزو دنبالش می گشتم. و اینک بدان ای مهربان ای امید نا امیدی های من برق چشمان تو همچون افتاب می درخشد بر برزخ فردای من . نازنینم می دانم تو معنایی برای خوشبختی دوباره ام هستی می دانم تو اغازی .چه زیباست با تو زیستن و برای تو ماندن و چه تلخ است چه تلخ است دور از تو خوشبختی را نظاره کردن . به یادت می مانم ای که ویرانه وجودم با عطر یادت زنده می ماند . بیا و برایم تکرار کن روزهایی را که حتی خورشید هم در حسرت خاموش و بی فروغ نظاره گر لحظه هایمان می شد. بیا و برای یک بار هم که شده به کلبه ارزوهایم زیبایی دوباره ببخش که آرزو بی تو معنا ندارد . دلسوزترین دوست داشتنی تری تر و مهربانترینی . بدین روست که زیباترین واژه ها را نثارت می کنم ایکاش می دانستی که به دور از دستهای اسمانیت زندگی برایم بی معنا است. تا اخر با من بمان و مرا همراه باش و این را همیشه بدان که بی تو بودن را برای با تو بودن دوست دارم.....
همیشه با تو هستم
حتی اگر از من دور باشی عشقت در قلب من وجود دارد
همیشه با تو هستم
همیشه در قلب و فکر من هستی و هیچ وقت فراموشت نمیکنم
همیشه دلتنگ دیدنت هستم، حتی وقتی کنارم هستی
همیشه شور وجودت را در قلبم دارم مهربانم
همیشه چشمانم تو را صدا میزنند
حتی اگر تمام دنیا در اختیار من باشد
باز هم تنها تو را میخواهم ، مهربانم
همیشه با تو هستم
هر چقدر از من دور باشی به قلب من نزدیک هستی
ای گذشته و آینده من .
ای زیباترین اتفاق زندگی من
همیشه مشتاق دیدارت هستم
همیشه چشمانم تو را صدا میزند .
همیشه منتظرت هستم با اینکه میدانم که
هرگز به فکر آمدن نیستی......
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
یادته بهم گفته بودی که شب بی اعتباره...
بودن و نبودنش فرقی نداره...
تو قسم خورده بودی با من می مونی...
دیگه اسمت واسه من یه یادگاره...
خاطرات عشق پاره تو دلم چه موندگاره...
قاب چشمای سیاهت عمریه که رو دیواره...
تو شبای بی ستاره دل من هواتو کرده...
جای خالیت رو میبینه ولی باز باور نداره...

تتها در بی چراغی شبها می رفتم . دستهایم از یاد مشعل ها تهی شده بود . همه ستاره ها یم به تاریکی رفته بود . لحظه ام از طنین ریزش پیوند ها پر بود . تنها می رفتم . می شنوی ؟ تنها... .
من از شادابی باغ زمرد کودکی براه افتاده بودم . آیینه ها انتظار تصویرم را می کشیدند . درها عبور غمناک مرا می جستند و من می رفتم . می رفتم تا در پایان خودم فرو افتم . ناگهان تو از بیراهه ی لحظه ها میان دو تاریکی به من پیوستی . صدای نفسهایم با طرح دوزخی اندامت در هم آمیخت .
همه ی تپش هایم از آن تو باد . چهره ی من به شب پیوسته . همه تپش هایم از آن تو باد...
من از برگ ریز سرد ستاره ها گذشته ام تا در خط های عصیانی پیکرت شعله ی گمشده ی خویش را بربایم .... دستم را به سراسر شب کشیدم زمزمه ی نیایش در بیداری انگشتانم تراوید . خوشه ی رضا را فشردم . قطره های ستاره در تاریکی درونم درخشید و سرانجام در آهنگ مه آلود ، نیایش تو را گم کردم... .
میان ما سرگردانی بیابانهاست . بی چراغی شب ها ، بستر خاکی غربت ها ، میان ما فراموشی آتش هاست .....میان ما هزار و یک شب جست و جو هاست .
آنکه پر نقش زد این دایره ی مینایی
کس ندانست که در گردش پرگار چه کرد
فکر عشق آتش غم در دل حافظ زد و سوخت
یار دیرینه ببینید که با یار چه کرد....

بازم سلام . من نمیدونم تا کی میخواد به این لجبازیاش ادامه بده . فقط خیلی دوستش دارم . بچه ها خیلی سخته یه آدم به خاطر عشقش غرورش رو از دست بده ولی زیباترین لحظه هم همین لحظه ی سخته . من که دیگه چیزی واسم نمونده که بخوام از دستش بدم . خیلی دوستت دارم . تو رو خدا برگرد . بیا مثل قدیم بشیم . ازت خواهش میکنم....
سینه می سوزانی ای دل چو می آغازی سخن
بس کن این شب ناله ها را ، از چه خواهی رنج من ؟
جرم و تقصیر از تو بود . از یار دیرین بد نگو
هر چه کرد آن یار شیرین با تو ناز شصت او
هرزگی کردی سزای هرزگی رسوایی است
حاصل رنگ و ریا در عاشقی تنهایی است
از بهشت وصل جانان دوزخ غم ساختی
سینه ی رنجور من در التهاب انداختی
در کفت بود آنچه عمری آرزو می داشتی
پرنیان بنهادی و بار کتان برداشتی
ای دل دیوانه بشنو این مرام زندگیست
او که گریان کرد چشمی را نصیبش خنده نیست
وصف گل رویان شنیدی پا ز سر نشناختی
عیش نا اهلان گزیدی تا گل خود باختی
در پس و پیشت گل خوش عطر و بو بسیار بود
آن گلی کز جور تو پژمرده می شد یار بود
همچو شاهین بر ستیغ قله ها پر میزدی
مثل موشی گشتی و از قله پایین آمدی
با همه خردی ز تو ارامش و شادی ربود
آنچه پایینت کشید از قله ها نفس تو بود
در خم بیراه از خود پشت پا خوردی دریغ
رفت عمری و ندیدی از کجا خوردی دریغ
هر نگاهی محرم دیدار روی یار نیست
هر دلی در عاشقی خوش دست و شیرین کار نیست
یاد باد آن روزگار ای دل که یاری داشتی
در میان باده نوشان اعتباری داشتی
از گذر ها می گذشتی خیره سر هنگام جو
روز و شب با یار یک دل می نشستی رو به رو
حالیا بی های و هویی ، آن سر افرازی چه شد؟
یار را بازی گرفتی . آخر بازی چه شد؟
این زمان دیگر سر تو با گریبان آشناست
هر دلی ارزان فروشت یار ، او را این سزاست
اعتبار هر دلی در خوبی دلدار اوست
آبروی هر کسی در آبروی یار اوست
گفته بودم با تو رسم عاشقی اینگونه نیست
پیش یار از دیگری افسانه گفتن خیرگیست
گفته بودم با تو ای دیوانه بس کن سرکشی
بس نکردی سرکشی ، اکنون اسیر آتشی
شب سحر شد ، بامداد آمد تو می نالی هنوز
نوش جانت زهر حسرت. ای دل رسوا بسوز
سلام. خیلی دلم گرفته . از همه دنیا و آدماش . از آدمایی که نمی تونن یه اشتباه از آدم رو ببخشند . اینو می خوام به مح... خانم بگم که اینطوری داره من رو داغون می کنه . همه فکر میکنن تقصیره منه . اممممممممما این بار به خدا دیگه واقعا می خوامش . گفتم که می خوام جبران کنم . هنوزم با همه ی این کارا دوست دارم . برگرد. منتظرتم.
روزی که رفت و نقطه شد ، گفتم پشیمان میشود
بی من.... دلش می پژمرد ، از خود گریزان می شود
گفتم که خجلت در دلش هنگامه بر پا میکند
خوابم به نفرین نگاهش سخت ویران می شود
رویای شیزینیست ماه ، در بی کران آسمان
پشت زمستان خدا هر چند پنهان می شود
با من اگر چه ذره ای هرگز وفاداری نکرد
روزی آید ناگهان آتش گلستان می شود
ای کاش پرنده ای سبکبال می شدم و در فراز آسمان چشمانت به پرواز در می آمدم . ای کاش باغی می شدم و تو را با تمام زیباییهایت در بر می گرفتم . ای کاش گل سرخی می شدم تا از دیدن گل روی تو پرپر می شدم . ای کاش تکه ابری می شدم و عاشقانه در فراغت میگریستم .... ای مهربان من بی تو چه کنم؟ چگونه دوریت را تاب بیاورم . دردم را با که بگویم؟ بیا که هنوز هم عاشقانه دوستت دارم.....
.jpg)

همه عمر هستیم و شکستیم
بجز بار پشیمانی نبستیم
جوانی را سفر کردیم با مرگ
نفهمیدیم به دنبال چه هستیم


در زمستان جدایی من می گوییم به دوست
دوست می گویید که با هم روزگاری داشتیم
دوستی شبهای ما را روزگار از ما گرفت
ای خوش آن دوران که با هم روزگاری داشتیم
تمام هستی ام را برگی کن!
بر درختی بیاویز!
خودت باد شو!
بر من بوز!
به زمینم بیانداز!
خدا که شدی و از من گذر کردی ...
خیالم راحت می شود
جای پای تو، مرا
و همه هستی مرا
تقدیس می کند!
به تو عادت کرده بودم
اي به من نزديک تر از من
اي حضورم از تو تازه
اي نگاهم از تو روشن
به تو عادت کرده بودم
مثل گلبرگي به شبنم
مثل عاشقي به غربت
مثل مجروحي به مرهم
لحظه در لحظه عذابه
لحظه هاي من بي تو
تجربه کردن مرگه
زندگي کردن بي تو
من که در گريزم از من
به تو عادت کرده بودم
از سکوت و گريه شب
به تو حجرت کرده بودم
با گل و سنگ و ستاره
از تو صحبت کرده بودم
خلوت خاطره هامو
با تو قسمت کرده بودم
خونه لبريز سکوته
خونه از خاطره خالي
من پر از ميل زوالم
عشق من تو در چه حالي